محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2617
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اينست كه حق بيعت بگذاريد و در حضور و غياب نيكخواه من باشيد و « چون دعوتتان كنم بپذيريد و چون دستورتان دهم اطاعت كنيد . از آنچه « خوش ندارم بر كنار مانيد و به آنچه مىخواهيم باز آييد تا به آنچه « مىجوييد برسيد و آنچه را آرزو داريد بيابيد . » به روايت ديگر جنگ ميان على و خوارج نهروان به سال سى و هشتم بود . مؤيد اين گفتار روايت ابو مريم است كه گويد : « شبث بن ربعى و ابن كوا از كوفه سوى حرورا رفتند ، على به كسان دستور داد با سلاح بيايند ، سوى مسجد آمدند چندانكه پر شد . كس پيش آنها فرستاد كه بد كرديد كه با سلاح وارد مسجد شديد به گورستان مراد رويد تا دستور من برسد . گويد : به گورستان رفتيم و لختى از روز آنجا بوديم آنگاه شنيديم كه قوم باز آمدهاند و حمله آوردهاند . گويد : با خودم گفتم بروم به آنها بنگرم . برفتم وارد صفهايشان شدم و پيش شبث بن ربعى و ابن كوا رسيدم كه بر اسبان خود نشسته بودند ، فرستادگان على پيش آنها بودند و به خدا قسمشان مىدادند كه باز گردند . مىگفتند : « از ترس فتنهء سال آينده ، اينك فتنه مياريد . » آنگاه يكى از آنها سوى يكى از فرستادگان على آمد و مركب او را پى كرد . صاحب اسب پياده شد و انا لله گويان زين خويش را برداشت و برفت . گويد : خوارج مىگفتند ما بجز جدايى از آنها نمىخواهيم و فرستادگان به خدا قسمشان مىدادند . لختى صبر كرديم ، آنگاه خوارج سوى كوفه آمدند ، گفتى روز فطر يا قربان بود . گويد : و چنان بود كه پيش از آن على با ما سخن مىكرده بود كه جماعتى هستند كه از اسلام برد مىشويد چنان كه تير از كمان بدر مىشود . علامتشان اينست كه دست يكى از آنها ناقص است .